یورگوس لانتیموس، از پرچمداران سینمای پستمدرن و از چهرههای کلیدی «موج عجیب یونان» عادت دارد که ما را شوکه کند و جدیدترین فیلم او، «بوگونیا» (Bugonia) با بازی اما استون و جسی پلمونز هم از این قاعده مستثنی نیست. این فیلم نخستین بار در جشنواره ونیز 2025 به نمایش در آمد و حالا نقدهای اولیه آن نیز در دسترس قرار گرفته است.
«بوگونیا» قصهی زنبورداری به نام تدی (جسی پلمونز) را روایت میکند که از کاهش تدریجی جمعیت زنبورهای عسل کلافه شده و دلیل آن را تخریب محیط زیست توسط یک شرکت دارویی میداند که مدیریت آن را میشل (اما استون) برعهده دارد. علاوه بر این، او مادرش را به هم خاطر داروهای آزمایشنشده و ناسالم همین شرکت از دست داده است. بنابراین تصمیم میگیرد که میشل را ربوده و شکنجه دهد؛ چرا؟ چون باور دارد که میشل یک موجود فضایی است و میخواهد کرهی زمین را نابود کند!
نقدها و نمرات «بوگونیا»؛ یورگوس لانتیموس همچنان در اوج
همانطور که انتظار میرفت، «بوگونیا» تا اینجا نقدهای مثبتی دریافت کرده است. میانگین امتیاز فیلم در سایت راتنتومیتوز، با 21 نقد، 100% است و در متاکریتیک هم میانگین امتیاز 79% را دارد (9 نقد مثبت و 2 نقد متوسط). تماشاگران زیادی فیلم را ندیدهاند اما تا اینجا، میانگین امتیاز آن در سایت آیامدیبی 7.4 از 10 است که نشان میدهد سینمادوستان نسبت به «انواع مهربانی» (ساختهی قبلی لانتیموس)، به «بوگونیا» علاقهی بیشتری داشتهاند.
گاردین – پیتر بردشاو
فیلم ترسناک و بامزه جدید یورگوس لانتیموس، یک نقشآفرینی قوی از اما استون، یک موسیقی متن ارکسترال بسیار پر سروصدا از جرسکین فندریکس و از همه مهمتر، یک مونتاژ پایانی فوقالعاده دارد – اما صادقانه بگویم، فیلم یک مقدمه بسیار بسیار طولانی برای آن جهش بزرگ است.
لانتیموس با همکاری فیلمنامهنویس، ویل تریسی، فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» (2003) را بازسازی کرده و جنسیت شخصیت اصلی را تغییر داده است. مخاطبان ممکن است با مشاهده برخی از عناصر فیلم، به یاد لارس فون تریه، فیلمساز بزرگ دانمارکی، بیفتند، یا حتی «اتفاق» (2008)، ساختهی ام. نایت شیامالان را به خاطر بیاورند که در آن زنبورهای عسل ناپدید میشوند.
نام فیلم به افسانهای درباره بیرون آمدن زنبورها از یک گاو مرده اشاره دارد؛ تدی، ضدقهرمان خشمگین فیلم با بازی جسی پلمونز، یک زنبوردار است که از کاهش تدریجی جمعیت زنبورهای عسل کلافه شده و دلیل آن را تخریب محیط زیست توسط یک شرکت دارویی میداند که مدیریت آن را میشل با بازی استون برعهده دارد. این شرکت همچنین با داروهای تجربی ترک اعتیاد، به مادر آشفتهی تدی، سندی (آلیشیا سیلورستون) آسیب جدی وارد کرده است.
تدی که به رسانههای جریان اصلی بیاعتماد است، تحقیقات خود را در اینترنت درباره سرمایهداری و تئوریهای توطئه انجام میدهد و حالا اعتقاد پیدا کرده که میشل یک بیگانه فضایی شیطانی است. او با پسرعموی معصوم و قابل اعتمادش (با بازی ایدن دلبیس) تصمیم میگیرد میشل را در زیرزمین خود حبس و شکنجه کند تا زمانی که او و همکارانش، «آندرومدانها» (Andromedans) قول دهند که زمینیها را به حال خود بگذارند.
استون در نقش میشل، به شکلی مرگبار سرد و بیعاطفه است؛ او هر روز ساعت 4:30 صبح برای تمرینات مختلف از خواب بیدار میشود و به دفتر کار میآید. واکنش او به ربوده شدن، از طریق هفت مرحله شبیه به مراحل غم و اندوه، از درخواستها و تهدیدهای آمرانه، تا دیپلماسی محتاطانه، التماس و در نهایت همراهی با تدی با موافقت اینکه، بله، او یک بیگانه فضایی است، میگذرد. پلمونز نیز در نقش تدی متعصب، اجرایی موثر و قاطع ارائه میدهد.
مانند ساختهی اخیر آری آستر، «ادینگتون»، این فیلم نیز نشان میدهد که چقدر دشوار است که وسواسهای مربوط به توطئههای اینترنتی را جالب نشان دهیم. به نظر من، «بوگونیا» فاقد خلاقیت و ظرافت اثر قبلی لانتیموس، «انواع مهربانی»، و جسارت عاطفی اثر فانتزی-استیمپانک او، «بیچارگان»، است. این فیلم یک گل خاردار و حساس است که در گلخانه رشد کرده.
درپ – استیو پاند
«بوگونیا» پیچیده و بیرحمانه است؛ یک رویارویی هیستریک و تنبهتن بین دو بازیگر کهنهکار و بااستعدادِ یورگوس، اما استون و جسی پلمونز. فیلم یک وجه مشترک هم با «سوگلی» و «بیچارگان» دارد، آنها تنها فیلمهای لانتیموس هستند که فیلمنامهشان ارجینال نیست؛ «بوگونیا» را ویل تریسی از فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» اقتباس کرده. در هر دو فیلم، یک مرد روستاییِ علاقهمند به تئوریهای توطئه، یک مدیر اجرایی با نفوذ را میرباید، زیرا به این نتیجه رسیده است که این مدیرعامل از سیارهای به نام آندرومدا آمده.
تدی با بازی پلمونز، در حالی که نظریههای پیچیدهاش را مطرح میکند، به وضوح عقلش را از دست داده است، اما او همچنین یک مناظرهگر خوب است. این بازیگر، که در «انواع مهربانی» در سه نقش مختلف، بازی برجستهای داشت، تدی را به یک فرد خل و چلِ پیچیده و دوستداشتنی با عمق غیرمنتظره تبدیل میکند؛ حداقل تا زمانی که شکنجهی میشل، مدیرعامل دارویی با بازی استون را آغاز نکرده؛ کسی که شرکتش تا حدی مسئول مرگ قریبالوقوع مادر تدی هم هست.
اما استون اکنون در هفت سال، چهار فیلم با این کارگردان ساخته است، که نشان میدهد جایزهی اسکارش برای «لا لا لند» او را آزاد کرده تا به اندازه ممکن دیوانه باشد. او نقش یک مدیرعامل باانگیزه و خشن را بازی میکند که برداشتش از یک رئیس دلسوز این است که به کارمندانش بگوید میتوانند به جای ساعت 6، ساعت 5:35 به خانه بروند… اما، خب، فقط در صورتی که تمام کارهایشان انجام شده باشد.
ورایتی – اوون گلیبرمن
یورگوس لانتیموس، کارگردان «بیچارگان»، «سوگلی» و «انواع مهربانی»، به استاد فیلمسازی «خارج از قاعده و خشن» تبدیل شده است؛ بیایید سبک وی را «انسانستیزی روشنفکرانه» بنامیم. او در سنت کارگردانانی همچون استنلی کوبریک و الیور استونِ «قاتلین بالفطره» کار میکند، اما لانتیموس بازیگوشی تاریک خودش را دارد. فیلم جدید او، «بوگونیا»، تجربهای هیجانانگیز و گیرا است، یک دوئل -تاکتیکی، فلسفی و وحشیانه- بین دو شخصیت ضداجتماعی.
بگذارید با میشل فولر شروع کنیم. او مدیرعامل شرکت آگزولیت (Auxolith)، یک شرکت داروسازی است که در آنچه به نظر یک منطقه سرسبز در شمال غربی اقیانوس آرام میرسد، قرار دارد. میشل، یک ستاره نوظهور در دنیای شرکتها است که عکسش روی جلد مجلات تایم و فورچون قرار گرفته و با سردی بینقص توسط اما استون بازی میشود. او به این شخصیت یک پرگویی دیوانهوار میبخشد که تماما درباره توضیح، توجیه و ارتباط برقرار کردن است، و تمام کارهای دیگری که یک مدیر ارشد قرن بیست و یکمی شبانهروز انجام میدهد.
بر اساس طراحی فیلم، میشل با رفتار متکبرانه، شبیه به یک جامعهگریز، کفشهای پاشنهبلند، خانه بزرگ، رژیم شخصی فشرده و تمرینات هنرهای رزمی، شخصیتی است که ما آمادهایم از او متنفر باشیم. ما از قبل میتوانیم تصور کنیم که شرکت او در حال انجام کارهای بسیار بد است (این حدس درست از آب درمیآید)، و به همین دلیل است که تدی (جسی پلمونز)، یک زنبوردار که در یک مزرعه مخروبه در حومه شهر زندگی میکند، قصد ربودن او را دارد.
تدی با پسرعمویش، دانی (ایدن دلبیس) زندگی میکند، و چند دقیقه طول میکشد تا خود را با این واقعیت تطبیق دهیم که جسی پلمونز فقط لاغرتر از قبل به نظر نمیرسد. با موهای بلند چرب و یک ریش پراکنده که چهرهای رنگپریده و ناسالم را تزئین کرده، او کل ظاهر خود را تغییر داده است. تدیِ او یک هیپی بیاعتنا و عبوس است که به نظر میرسد همهی شوقش به زندگی را از دست داده، به جز میل به انتقام.
نقشه آنها این است که با لباس زنبورداری به خانه میشل بروند، و سپس او را در مسیر ورودی خانه بگیرند. پس از اینکه او با حرکات هنرهای رزمی خود با دو پسرعمو مبارزه میکند، آنها او را دنبال کرده و با یک سرنگ آرامبخش، بیهوشش میکنند؛ سپس میشل را به مزرعه برده و در زیرزمین به زنجیر میکشند. اما آنها چه میخواهند؟
تدی نوعی از عدالت را میخواهد، و این تا حدی شخصی است. مادر او، که در فلشبکها توسط آلیشیا سیلورستون بازی میشود، در کما به سر میبرد، و همه اینها نتیجه استفاده از یک داروی تجربی معیوب است که برای ترک مواد مخدر طراحی شده بود. دارو قبل از اینکه به درستی آزمایش شود، وارد بازار شد و حدس بزنید چه کسی آن را تولید کرده بود؟ آگزولیت.
تدی از اتفاقی که برای مادرش افتاده خشمگین است، اما همچنین یک توطئهگر چپگرای افراطی است، یک مرد جوان که هر انتقادی از سرمایهداری و تکذیب فرهنگ سیاسی شرکتها را که وجود دارد، به خود جذب کرده است. آیا او یک دیوانه است؟ به نظر میرسد که اینگونه باشد، اگرچه یک دیوانه بسیار باهوش و روشنفکر است. بسیاری از چیزهایی که او در مورد فرهنگ خودکامه و نظم نوین جهانی میگوید، درست است. با این حال، به نظر میرسد او یک افراطگرای بیمار روانی نیز هست. او میشل را ربوده زیرا متقاعد شده که او یک بیگانه فضایی است. به همین دلیل موهای او را میتراشد؛ تدی فکر میکند که او از طریق فولیکولهای مو با سرپرستان فضاییاش ارتباط برقرار میکند. و در واقع، نقشهاش این است که میشل را مجبور کند با «امپراتور فضاییاش» حرف بزند.
«بوگونیا» که برداشتی آزاد از فیلم کرهای «سیاره سبز را نجات دهید!» (2003) است، با گذشت زمان انعطافپذیرتر و جذابتر میشود. به همین دلیل، من میگویم که نقطه مقابل «بیچارگان» است، فیلمی که جسورانه آغاز شد اما، به نظر من، زمانی که شخصیت استون بیدلیل به یک فاحشه تبدیل شد، جذابیت خود را از دست داد. فیلمنامه «بوگونیا»، نوشته ویل تریسی، در بخش میانی خود، تقریبا میتواند یک نمایش تئاتر دو نفره در مورد جنگهای ایدئولوژیک امروز باشد.
زمانی که میشل، با سَر تاس و چشمان درخشانش، به اسارت گرفته میشود، شروع به تعامل با تدی میکند، اگرچه هدف، فریب اوست. روشهای میشل بر روی مخاطب نیز کار میکند: او ممکن است یک کلاهبردار باشد، اما یک انسان است، و ما به طور غریزی نمیخواهیم ببینیم که با کسی اینگونه رفتار میشود. با اینکه بازی استون فوقالعاده است، اما این جسی پلمونز است که استثناییترین نقشآفرینی فیلم را ارائه میدهد. تدیِ ناامید و زخمخوردهی او، شخصیتی است که زندگی خود را تباه کرده است. با این حال، او درکی از مسیری که دنیا به آن سمت میرود، دارد. و هرچه پلمونز بیشتر او را به نمایش میگذارد، ما بیشتر با تدی ارتباط برقرار میکنیم. به نوعی، او نماینده یک نسل است.
اسکرینرنت – جک والترز
جدیدترین فیلم یورگوس لانتیموس، «بوگونیا»، وقت را تلف نمیکند تا سریعا به ما بفهماند که این بازسازی علمی-تخیلی جسورانه، یک تغییر مسیر بزرگ برای این فیلمساز تحسینشده خواهد بود. لانتیموس به جای شخصیتهای دستوپا چلفتی و دیالوگهای عجیبوغریب همیشگی خود، یک مطالعه عمیق شخصیتی ارائه میدهد که من را با مضامین تأملبرانگیز توطئه، ناآرامی اجتماعی و ماهیت خودویرانگر نژاد بشر، در لبه صندلیام میخکوب کرد.
در ظاهر، «بوگونیا» فیلمی درباره دو توطئهگر (جسی پلمونز و ایدن دلبیس) است که یک مدیرعامل ثروتمند (اما استون) را میربایند، زیرا گمان میکنند او مخفیانه یک بیگانه فضایی است که برای نابود کردن نژاد بشر فرستاده شده است. با این حال، در زیر لایههای طنز این داستان مضحک، جدیدترین فیلم لانتیموس بینشی عمیق درباره میل ذاتی بشریت به مقصر دانستن دیگران به خاطر رفتارهای ویرانگر خود است.
اما استون و جسی پلمونز با تمجید منتقدان بیگانه نیستند، اما کار آنها در «بوگونیا» به اذعان بسیاری، از جذابترین و گیراترین کارهای آنها تا به امروز است. هر دو به قدری با راحتی در نقشهای خود فرو میروند که یک شیمی الکتریکی روی پرده ایجاد میکنند که کل داستان را به جلو میراند. نقشآفرینی استون هم نسبت همکاریهای قبلیاش با لانتیموس کاملا متفاوت است.
به جای شوخطبعی خشک «سوگلی» یا سادگی بچهگانهی «بیچارگان»، بازی استون در «بوگونیا» بسیار کنترلشده و چندلایهتر است و مخاطب را در فاصله نگه میدارد و هرگز به طور کامل به آنها اجازه نمیدهد وارد ذهن شخصیت او شوند. این برای روایت فیلم، که در رمز و راز شکوفا میشود و در پرده سوم اوج میگیرد، بسیار حیاتی است.
با اینکه «بوگونیا» بر کمدی سیاه و طنز نامتعارف تکیه دارد، هرگز از جنبه دراماتیک داستان خود غافل نمیشود. فیلم از همان فریم اول تا آخرین فریم، من را در حال حدس زدن نگه داشت و دائماً فرش را از زیر پایم میکشید و ابعاد جدیدی از این روایت چندلایه آشکار میکرد. البته، لحظاتی در پرده دوم فیلم وجود دارد که تا حدودی خشک و بیروح به نظر میرسند و ریتم «بوگونیا» را کند میکنند.
منبع: screendaily
نوشته نقدها و نمرات فیلم «بوگونیا»؛ شاهکاری دیگر از یورگوس لانتیموس (جشنواره ونیز ۲۰۲۵) اولین بار در دیجیکالا مگ. پدیدار شد.
0 نظرات